جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Fiasco
01
شکست فاجعهبار
a total failure that is often embarrassing
02
سقوط ناگهانی
a quick and unexpected downfall
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
fiascos
مثالها
The new policy was a fiasco, resulting in widespread discontent among employees.
سیاست جدید یک شکست بود که منجر به نارضایتی گسترده در میان کارکنان شد.



























