جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Feeding
01
تغذیه, خوراک دادن
the act of eating or taking in food for nourishment
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
feedings
مثالها
The baby was hungry and started feeding on milk.
نوزاد گرسنه بود و شروع به تغذیه از شیر کرد.
02
تغذیه, غذا دادن
the act of supplying food and nourishment
درخت واژگانی
overfeeding
feeding
feed



























