جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fagged
غیررسمی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most fagged
شکل تفضیلی
more fagged
درجهپذیر
حوزه
fatigue, physical_state, work
مثالها
After a full day of manual labor, he felt completely fagged out and just wanted to rest.
پس از یک روز کامل کار دستی، او کاملاً خسته احساس میکرد و فقط میخواست استراحت کند.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
fagged
fag



























