جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Ambition
01
بلندپروازی, جاهطلبی
the will to obtain wealth, power, success, etc.
مثالها
The seasoned athlete 's unwavering ambition kept her pushing for one more Olympic medal.
جاهطلبی استوار ورزشکار باتجربه او را برای کسب یک مدال المپیک دیگر به پیش راند.
02
آرزو, خواسته
something that is greatly desired
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
ambitions
مثالها
She had an ambition to learn ten languages, even if she never achieved it.
او آرزوی یادگیری ده زبان را داشت، حتی اگر هرگز به آن نرسید.
to ambition
01
آرزو داشتن، آرزو کردن
have as one's ambition
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
ambition
سومشخص مفرد
ambitions
وجه وصفی حال
ambitioning
گذشته ساده
ambitioned
اسم مفعول
ambitioned
درخت واژگانی
ambitionless
ambition
amb



























