جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to ensure
01
اطمینان حاصل کردن
to make sure that something will happen
Transitive: to ensure sth | to ensure that
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
ensure
سومشخص مفرد
ensures
وجه وصفی حال
ensuring
گذشته ساده
ensured
اسم مفعول
ensured
مثالها
The checklist ensures that all necessary tasks are completed.
چکلیست اطمینان میدهد که همه وظایف لازم تکمیل شدهاند.



























