جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
enforced
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most enforced
شکل تفضیلی
more enforced
درجهپذیر
مثالها
The city remained under enforced curfew after the protests.
شهر پس از اعتراضات تحت منع آمد و شد اجباری باقی ماند.
درخت واژگانی
unenforced
enforced
forced
force



























