جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
enforced
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most enforced
شکل تفضیلی
more enforced
درجهپذیر
مثالها
The company faced backlash for its enforced dress code.
شرکت به دلیل کد لباس اجباری خود با واکنش منفی مواجه شد.
درخت واژگانی
unenforced
enforced
forced
force



























