جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
energetic
مثالها
Tim 's energetic puppy eagerly bounded around the backyard, chasing after his favorite toys.
توله سگ پرانرژی تیم با اشتیاق در حیاط خلوت میپرید و به دنبال اسباببازیهای مورد علاقهاش میدوید.
02
پویا, پر انرژی
actively and vigorously engaged in promoting or advancing an enterprise
مثالها
Volunteers were energetic in organizing the charity event.
داوطلبان در سازماندهی رویداد خیریه پر انرژی بودند.
درخت واژگانی
energetically
unenergetic
energetic



























