جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to empurple
01
بنفش کردن, رنگ بنفش دادن
to turn something purple in color or to give it a purple tint
Transitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
empurple
سومشخص مفرد
empurples
وجه وصفی حال
empurpling
گذشته ساده
empurpled
اسم مفعول
empurpled
مثالها
They decided to empurple the room ’s drapes to match the new color scheme.
آنها تصمیم گرفتند پردههای اتاق را بنفش کنند تا با طرح رنگی جدید مطابقت داشته باشد.
مثالها
As the bruise healed, it started to empurple before fading away.
همانطور که کبودی در حال بهبود بود، قبل از محو شدن شروع به بنفش شدن کرد.



























