جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Emerald
01
زمرد
a transparent green beryl valued as a gemstone
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
emeralds
مثالها
She wore a ring set with a sparkling emerald.
او یک انگشتر با یک زمرد درخشان به دست داشت.
02
سبز زمردی
a bright green color
مثالها
The dress shimmered in a deep emerald.
لباس در یک زمرد عمیق میدرخشید.
emerald
01
سبز زمردی
having a bright green color
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most emerald
شکل تفضیلی
more emerald
درجهپذیر
مثالها
She wore a stunning emerald dress to the gala, catching everyone's eye.
او یک لباس زمردی خیره کننده به گالا پوشید که توجه همه را جلب کرد.



























