to ebb
Pronunciation
/ˈɛb/

تعریف و معنی "ebb"در زبان انگلیسی

to ebb
01

به تدریج کاهش یافتن

to gradually decline or recede
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
ebb
سوم‌شخص مفرد
ebbs
وجه وصفی حال
ebbing
گذشته ساده
ebbed
اسم مفعول
ebbed
مثال‌ها
The enthusiasm for the project ebbed when unexpected challenges arose.
اشتیاق برای پروژه زمانی که چالش‌های غیرمنتظره به وجود آمد، کاهش یافت.
02

کاهش یافتن, افت کردن

fall away or decline
03

محاصره کردن, به دام انداختن

hem in fish with stakes and nets so as to prevent them from going back into the sea with the ebb
01

جزر, کاهش جزر و مد

the outward flow of the tide
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بی‌جان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
شکل جمع
ebbs
02

کاهش تدریجی, افت تدریجی

a gradual decline (in size or strength or power or number)
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه