dusk
dusk
dʌsk
dask
tuskbruskdetusk

تعریف و معنی "dusk"در زبان انگلیسی

Dusk
01

گرگ‌ومیش, غروب

the time after sun sets that is not yet completely dark 
dusk definition and meaning
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثال‌ها
As the sky turned a deep shade of orange, signaling the onset of dusk, the city's lights began to flicker on, casting a warm glow over the streets. 

همان‌طور که آسمان به رنگ نارنجی پررنگ درآمد، نشان‌دهنده آغاز غروب، چراغ‌های شهر شروع به چشمک زدن کردند و نوری گرم بر خیابان‌ها افکندند.

to dusk
01

تاریک شدن, غروب کردن

to grow dark 
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
dusk
سوم‌شخص مفرد
dusks
وجه وصفی حال
dusking
گذشته ساده
dusked
اسم مفعول
dusked
مثال‌ها
The sky dusked as the sun sank below the horizon. 

آسمان تاریک می‌شد در حالی که خورشید در زیر افق فرو می‌رفت.

LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه