dote
dote
doʊt
دُوت
/dˈə‍ʊt/

تعریف و معنی "dote"در زبان انگلیسی

to dote
01

عاشق بودن

to show excessive love or fondness toward someone or something
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
dote
سوم‌شخص مفرد
dotes
وجه وصفی حال
doting
گذشته ساده
doted
اسم مفعول
doted
مثال‌ها
Grandparents often dote on their grandchildren, spoiling them with treats.
پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها اغلب بر نوه‌های خود محبت می‌کنند، آن‌ها را با خوراکی‌ها لوس می‌کنند.
02

خِرَد باختن, ضعیف شدن ذهن

to be mentally weak or foolish, often as a result of old age
مثال‌ها
She doted on trivial matters, a sign of her advanced age.
او به مسائل پیش پا افتاده علاقه نشان می‌داد، نشانه‌ای از سن بالای او.
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه