جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to dogmatize
01
آمرانه اظهار عقیده کردن
to speak in an absolute manner and expecting everyone to believe it without question
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
dogmatize
سومشخص مفرد
dogmatizes
وجه وصفی حال
dogmatizing
گذشته ساده
dogmatized
اسم مفعول
dogmatized
مثالها
She dogmatized her religious views, expecting everyone around her to follow them without question.
او دیدگاههای مذهبی خود را جزمی کرد، انتظار داشت که همه اطرافیانش بدون پرسش از آنها پیروی کنند.
درخت واژگانی
dogmatize
dogm



























