جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to do in
01
کشتن
to murder someone
Transitive: to do in sb
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
in
فعل پایه
do
زمان حال
do in
سومشخص مفرد
does in
وجه وصفی حال
doing in
گذشته ساده
did in
اسم مفعول
done in
مثالها
In the crime novel, the antagonist plotted to do in the main character to eliminate the threat.
در رمان جنایی، شخصیت منفی نقشه کشید تا شخصیت اصلی را بکشد تا تهدید را از بین ببرد.
02
خسته کردن
to physically or mentally exhaust someone
مثالها
The demanding schedule and long hours began to do in the overworked employees.
برنامه فشرده و ساعات طولانی شروع به تحلیل بردن کارکنان بیش از حد کار کرده کرد.



























