جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Dipstick
01
احمق, نادان
a foolish, stupid, or contemptible person
Dialect
American
Offensive
Slang
مثالها
The mechanic called the customer a dipstick for ignoring the oil warning light.
مکانیک مشتری را احمق خطاب کرد چون چراغ هشدار روغن را نادیده گرفت.
02
میله اندازه گیری روغن, دیزستیک
a tool for measuring the level of oil in an engine
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
dipsticks
مثالها
He wiped the dipstick clean before reinserting it.
او میله اندازهگیری را قبل از جا زدن دوباره تمیز کرد.



























