جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Diner
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
diners
مثالها
The diner's menu featured classic American comfort food like burgers and milkshakes.
منوی رستوران کوچک شامل غذاهای راحتی کلاسیک آمریکایی مانند همبرگر و میلک شیک بود.
02
واگن رستوران, واگن غذاخوری
a passenger car on a train or other vehicle where food is served
مثالها
The train 's diner offered full meals and beverages.
واگن رستوران قطار وعدههای غذایی کامل و نوشیدنی ارائه میداد.
03
مشتری, خورنده
a person who is eating a meal, especially in a restaurant or public setting
مثالها
Several diners waited patiently for their orders.
چندین مشتری صبورانه منتظر سفارشهای خود بودند.



























