جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Diligence
01
پشتکار, سختکوشی
persistent effort or attention towards a task or goal
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
She approached her studies with great diligence, always ensuring her work was thorough.
او با کوشش زیاد به مطالعههایش نزدیک شد، همیشه مطمئن میشد که کارش کامل باشد.
02
دلیجان
a horse-drawn carriage used for public transportation
کاربرد قدیمی
درخت واژگانی
diligence
dilig



























