جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to dignify
01
محترم شمردن
to give someone or something a sense of worth, honor, or respect
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
dignify
سومشخص مفرد
dignifies
وجه وصفی حال
dignifying
گذشته ساده
dignified
اسم مفعول
dignified
مثالها
She refused to dignify the insult with a response.
او از احترام گذاشتن به توهین با پاسخ خودداری کرد.
02
شرافت بخشیدن, بالا بردن وضعیت
raise the status of
درخت واژگانی
dignified
dignifying
dignify
dign



























