جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Dictator
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
dictators
مثالها
The dictator imposed strict censorship laws to suppress any opposition to his regime.
دیکتاتور قوانین سختگیرانه سانسور را برای سرکوب هرگونه مخالفت با رژیم خود وضع کرد.
02
دیکتاتور, ظالم
someone who behaves in a tyrannical or domineering manner
مثالها
The coach was a dictator, enforcing strict rules on the team.
مربی یک دیکتاتور بود، قوانین سختگیرانهای را بر تیم تحمیل میکرد.
03
دیکته کننده, گوینده دیکته کننده
a speaker who dictates text to a secretary or recording device
مثالها
The author served as a dictator while the secretary typed the manuscript.
نویسنده به عنوان دیکتهکننده خدمت کرد در حالی که منشی دستنوشته را تایپ میکرد.
درخت واژگانی
dictatorial
dictatorship
dictator
dictate
dict



























