جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Depository
01
انبار, مخزن
a place for keeping things safe
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
depositories
مثالها
The depository, constantly monitored, holds critical evidence in the ongoing investigation.
انبار، که به طور مداوم تحت نظارت است، شواهد حیاتی در تحقیقات جاری را در خود نگه میدارد.



























