جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
dented
01
فرورفته, گود شده
having a small hollow or mark on a surface, typically caused by impact or pressure
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most dented
شکل تفضیلی
more dented
درجهپذیر
حوزه
objects, damage, surfaces
مثالها
The car door was dented after the accident.
در ماشین پس از تصادف فرورفته بود.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
dented
dent



























