to debone
de
di:
di
bone
ˈbəʊn
bewn
dexonedepone

تعریف و معنی "debone"در زبان انگلیسی

to debone
01

استخوان‌های چیزی را بیرون کشیدن

to remove the bones from meat or fish 
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
debone
سوم‌شخص مفرد
debones
وجه وصفی حال
deboning
گذشته ساده
deboned
اسم مفعول
deboned
مثال‌ها
The sushi chef expertly deboned the fish to prepare a delicate sashimi platter. 

آشپز سوشی ماهرانه استخوان‌های ماهی را حذف کرد تا یک بشقاب ساشیمی ظریف آماده کند.

LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه