جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
day-to-day
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
درجهناپذیر
مثالها
She manages the day-to-day operations of the office, ensuring everything runs smoothly.
او عملیات روزانه دفتر را مدیریت میکند و اطمینان حاصل میکند که همه چیز بهطور روان کار میکند.
day-to-day
01
روز به روز, روزانه
in a manner that happens or is considered on a daily basis
اطلاعات دستوری
مثالها
The project requirements are assessed day-to-day to ensure they meet current needs.
نیازهای پروژه روز به روز ارزیابی میشوند تا اطمینان حاصل شود که نیازهای فعلی را برآورده میکنند.
Day-to-day
01
روزمره, روال روزانه
the routine activities or tasks that are regularly done in daily life, often involving basic or repetitive actions
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
day-to-days
مثالها
She handles the day-to-day of running the family business.
او روزمره اداره کسب و کار خانوادگی را مدیریت میکند.



























