جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Daughter
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
daughters
مثالها
Emily couldn't wait to meet her newborn daughter and hold her in her arms for the first time.
امیلی نمیتوانست منتظر بماند تا دختر تازه متولد شده خود را ملاقات کند و برای اولین بار او را در آغوش بگیرد.



























