جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
daringly
01
جسورانه, به جرأت
in an adventurous or bold way
اطلاعات دستوری
مثالها
He rode the horse daringly across the field.
او بیباکانه اسب را از میان مزرعه سوار شد.
02
جسورانه, با جسارت
in a novel or original manner
مثالها
She styled her hair daringly, unlike anyone else.
او موهایش را بیپروا آرایش کرد، برخلاف هر کس دیگری.
درخت واژگانی
daringly
daring
dare



























