جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
damned
01
ملعون, نفرین شده
expressing anger, frustration, or contempt
Dialect
American
غیررسمی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most damned
شکل تفضیلی
more damned
درجهپذیر
حوزه
emotion, evaluation, language
مثالها
I'm sick of their damned excuses every single time.
من از بهانههای لعنتشده آنها در هر بار خسته شدهام.
02
لعنت شده, محکوم به دوزخ
in danger of the eternal punishment of Hell
Damned
01
لعنتشدگان, محکومان
people who are condemned to eternal punishment
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
plural
not gender specific
شکل جمع
damned
damned
01
به طور ملعون, به طور محکوم
in a damnable manner
اطلاعات دستوری
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
damned
damn



























