جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Alcoholic
01
فرد دائمالخمر, فرد الکلی
a person who has the habit of drinking too much alcohol
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
alcoholics
مثالها
She attended support meetings for alcoholics in her community.
او در جلسات حمایتی برای معتادان به الکل در جامعهاش شرکت کرد.
alcoholic
01
الکلی (نوشیدنی)
(of drinks) containing alcohol
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
She enjoyed a glass of alcoholic cider while relaxing on the porch.
او از یک لیوان سیب الکلی در حالی که در ایوان استراحت میکرد لذت برد.
02
دائمالخمر, الکلی
excessively consuming alcohol and struggling to control or stop this habit
مثالها
Jack 's alcoholic father struggled to maintain sobriety despite numerous attempts at rehabilitation.
پدر الکلی جک با وجود تلاشهای متعدد برای بازتوانی، در حفظ هوشیاری مشکل داشت.
درخت واژگانی
alcoholic
alcohol



























