جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Curling
01
بازی کِرلینگ
a winter game where players slide round flat stones across the ice in order to hit a certain mark
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
The curling rink was filled with excitement as teams competed in the annual tournament, strategizing and sweeping to guide their stones to victory.
پیست کرلینگ پر از هیجان بود در حالی که تیمها در مسابقات سالانه رقابت میکردند، با برنامهریزی و جارو کردن تا سنگهای خود را به سمت پیروزی هدایت کنند.
curling
01
فرفری, مجعد
(of hair) having curved or spiral strands
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most curling
شکل تفضیلی
more curling
درجهپذیر
مثالها
Her curling hair framed her face in loose waves.
موهای فر او صورتش را با موجهای شل قاب میکرد.
درخت واژگانی
curling
curl



























