جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Crony
نکوهشی
غیررسمی
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
cronies
مثالها
He's always with his cronies, making shady deals.
او همیشه با دوستان نزدیکش است، معاملات مشکوک انجام میدهد.
درخت واژگانی
cronyism
crony



























