جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Crony
disapproving
informal
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
cronies
مثالها
They 've been business cronies for years, and no one trusts them.
آنها سالهاست که رفیق تجاری هستند و هیچکس به آنها اعتماد ندارد.
درخت واژگانی
cronyism
crony



























