جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
crass
01
بیشعور, کودن، نفهم
lacking sensitivity, refinement, or tact, often displaying vulgarity or rudeness
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
crassest
شکل تفضیلی
crasser
درجهپذیر
مثالها
The comedian's crass jokes elicited nervous laughter from the audience, but many found them distasteful.
جوکهای بیادبانه کمدین خندههای عصبی از تماشاگران برانگیخت، اما بسیاری آنها را ناپسند یافتند.
درخت واژگانی
crassness
crass



























