جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
crabbed
01
ترشرو, زودرنج
marked by a harsh or irritable temperament
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most crabbed
شکل تفضیلی
more crabbed
درجهپذیر
مثالها
He gave a crabbed reply, clearly frustrated by the delay.
او یک پاسخ ترشرو داد، که به وضوح از تأخیر ناامید بود.
02
ناخوانا, سخت برای درک
difficult to read or understand
مثالها
His crabbed handwriting made it a challenge to decipher the letter.
دستخط سختخوان او رمزگشایی از نامه را به چالشی تبدیل کرده بود.
درخت واژگانی
crabbedness
crabbed
crab



























