جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Crab
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
crabs
مثالها
With a flick of its pincers, the crab snapped up a tasty morsel washed ashore by the tide.
با یک حرکت از چنگالهایش، خرچنگ تکهای خوشمزه را که جزر و مد به ساحل آورده بود، شکار کرد.
مثالها
The seafood buffet offered a selection of crab dishes, from crab legs to crab salad.
بوفه غذاهای دریایی مجموعهای از غذاهای خرچنگ را ارائه میداد، از پای خرچنگ تا سالاد خرچنگ.
03
یک ضربه پارو ناموفق, یک ضربه پارو اشتباه
a stroke of the oar in which the blade either misses the water or digs too deeply, often causing a loss of control
مثالها
Beginners often struggle to avoid crabs while learning to row.
مبتدیها اغلب برای اجتناب از خرچنگها در حین یادگیری پارو زدن تلاش میکنند.
04
آدم اخمو, آدم بدخلق
an irritable or grumpy person
مثالها
Grandpa is a lovable old crab despite his complaints.
پدربزرگ یک خرچنگ پیر دوستداشتنی است با وجود شکایتهایش.
to crab
01
شکایت کردن, غر زدن
to complain or grumble persistently
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
crab
سومشخص مفرد
crabs
وجه وصفی حال
crabbing
گذشته ساده
crabbed
اسم مفعول
crabbed
مثالها
He tends to crab about minor inconveniences.
او تمایل دارد در مورد ناراحتیهای جزئی شکایت کند.
02
خرچنگ گرفتن, صید خرچنگ
to catch crabs
مثالها
He enjoys crabbing in the bay every summer.
او از خرچنگگیری در خلیج هر تابستان لذت میبرد.
03
حرکت جانبی, مانند خرچنگ حرکت کردن
to move sideways, like a crab
مثالها
He crabbed sideways to avoid the puddle.
او به پهلو حرکت کرد تا از گودال آب اجتناب کند.
04
خرچنگ پرواز کردن, پرواز خرچنگی
to fly an aircraft into a crosswind by angling the nose into the wind to maintain a straight path over the ground
مثالها
Aircraft must crab during approach when winds are gusty.
هواپیماها باید در هنگام نزدیک شدن به باند فرود، هنگامی که بادها تند هستند، crab کنند.
درخت واژگانی
crabby
crab



























