جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to covet
01
از دل و جان خواستن, میل به تملک (چیزی) کردن
to have an intense and often inappropriate desire to possess something that belongs to someone else
Transitive: to covet sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
covet
سومشخص مفرد
covets
وجه وصفی حال
coveting
گذشته ساده
coveted
اسم مفعول
coveted
مثالها
He has a tendency to covet the success of his colleagues rather than celebrating it.
او تمایل دارد که موفقیت همکارانش را حسادت کند به جای اینکه آن را جشن بگیرد.
درخت واژگانی
coveted
covet



























