جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to count on
[phrase form: count]
01
روی کسی یا چیزی حساب کردن
to put trust in something or someone
Transitive: to count on sb/sth
Ditransitive: to count on sb/sth to do sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حالتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
on
فعل پایه
count
زمان حال
count on
سومشخص مفرد
counts on
وجه وصفی حال
counting on
گذشته ساده
counted on
اسم مفعول
counted on
مثالها
In times of trouble, you can count on your friends to offer a helping hand.
در زمانهای مشکل، میتوانید روی دوستانتان حساب کنید تا دست کمک به سوی شما دراز کنند.



























