جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cop
slang
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
cops
مثالها
The cops apprehended the suspect after a brief chase through the city streets.
پلیسها پس از تعقیب و گریز کوتاهی در خیابانهای شهر، مظنون را دستگیر کردند.
to cop
01
دستگیر کردن, بازداشت کردن
to arrest someone
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
cop
سومشخص مفرد
cops
وجه وصفی حال
copping
گذشته ساده
copped
اسم مفعول
copped
مثالها
He got copped during the drug raid.
او در هنگام یورش مواد مخدر دستگیر شد.
02
دزدیدن, ربودن
to steal or unlawfully take something
مثالها
Someone copped my phone during the concert.
کسی در طول کنسرت تلفن من را دزدید.
03
خریدن, به دست آوردن
to buy or obtain something, often clothing or merchandise
slang
مثالها
He copped some new sneakers yesterday.
او دیروز چند کفش ورزشی جدید دزدید.



























