جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Cooperation
01
همکاری
the act of working together toward a common goal
مثالها
International cooperation is essential to address climate change.
همکاری بینالمللی برای رسیدگی به تغییرات آبوهوایی ضروری است.
02
همکاری
joint operation or action
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
cooperations
درخت واژگانی
cooperation
operation
operate
oper



























