جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
convivial
01
خوشمشرب, گرم و صمیمی، شاد، معاشرتی
having a friendly, warm, or inviting manner or mood
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most convivial
شکل تفضیلی
more convivial
درجهپذیر
مثالها
She was known for her convivial nature and love of gatherings.
او به خاطر طبیعت خوشبرخورد و عشقش به گردهماییها شناخته میشد.
درخت واژگانی
conviviality
convivially
convivial
conviv



























