جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Fundie
01
بنیادگرا, متعصب مذهبی
a Christian fundamentalist
Dialect
American
توهینآمیز
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
fundies
مثالها
That fundie refused to watch movies with any violence.
آن بنیادگرا از تماشای فیلمهای دارای خشونت امتناع کرد.
02
بنیادگرا, تندرو
a fundamentalist of any religion
توهینآمیز
عامیانه
مثالها
That fundie tried to ban certain books in the school.
آن بنیادگرا سعی کرد برخی کتابها را در مدرسه ممنوع کند.



























