جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Assbreath
01
حرومزاده, کثافت
a detestable person
توهینآمیز
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
assbreaths
مثالها
That assbreath ruined the meeting with constant complaining.
آن احمق جلسه را با شکایتهای مداوم خراب کرد.
02
چاپلوس, تملقگو
someone who flatters others excessively to gain favor
توهینآمیز
عامیانه
رکیک
مثالها
The assbreath lavished praise on the boss for every minor favor.
چاپلوس برای هر لطف کوچکی به رئیس تعریف و تمجید کرد.
03
نفس کون, دهن کون
a person with foul-smelling breath
توهینآمیز
عامیانه
رکیک
مثالها
The assbreath leaned in and the stench made him gag.
نفس کثیف نزدیک شد و بوی بد او را به استفراغ واداشت.



























