جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Fuckmeat
01
گوشت برای سکس, گوشت تختخواب
a person treated purely as sexual flesh, with no regard for their agency or personality
offensive
slang
vulgar
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
fuckmeats
مثالها
She hated being treated like a fuckmeat in that scene.
او از اینکه در آن صحنه مانند گوشت برای سکس با او رفتار شود متنفر بود.



























