جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Knob jockey
01
احمق, کله پوک
an annoying, stupid, or worthless person
توهینآمیز
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
knob jockeys
مثالها
That knob jockey cut me off in traffic without signaling.
آن احمق در ترافیک بدون چراغ راهنما راهم را بست.
02
همجنسگرا, لواط
a person who receives anal sex
عامیانه
رکیک
مثالها
That knob jockey argued playfully over which movie to watch.
آن همجنسگرا با شوخی درباره اینکه کدام فیلم را تماشا کنیم بحث کرد.



























