جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Fartface
01
صورت گوز, چهره گاز
a contemptible or annoying person
نکوهشی
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
singular
not gender specific
شکل جمع
fartfaces
مثالها
The fartface kid kept making noises during the quiet library study session.
فارتفیس در طول جلسه مطالعه آرام کتابخانه به ایجاد سر و صدا ادامه داد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
fartface
fart
face



























