جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Fartface
01
صورت گوز, چهره گاز
a contemptible or annoying person
Disapproving
Slang
Vulgar
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
fartfaces
مثالها
He called the loud eater a fartface for burping at the table.
او خورنده پر سر و صدا را صورت گوز نامید برای آروغ زدن روی میز.
درخت واژگانی
fartface
fart
face



























