جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Bumbo
01
احمق, نادان
a foolish or silly person
غیررسمی
توهینآمیز
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
bumbos
مثالها
The bumbo forgot to bring his ticket to the concert he planned for months.
بومبو فراموش کرد بلیط خود را به کنسرتی که ماهها برای آن برنامهریزی کرده بود بیاورد.



























