جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Bawtboy
01
همجنسگرا, زن صفت
an effeminate or weak man, used to mock perceived lack of masculinity
توهینآمیز
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
bawtboys
مثالها
The old-timers called the sensitive new worker a bawtboy behind his back.
قدیمیها کارگر جدید حساس را پشت سرش bawtboy صدا میکردند.



























