جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Bawtboy
01
همجنسگرا, زن صفت
an effeminate or weak man, used to mock perceived lack of masculinity
Offensive
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
bawtboys
مثالها
He got teased as a bawtboy for crying during the sad movie.
او به خاطر گریه کردن در فیلم غمانگیز به عنوان bawtboy مورد تمسخر قرار گرفت.



























