جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Knobhead
01
احمق, نادان
a fool
Dialect
British
عامیانه
رکیک
مثالها
The knobhead forgot to bring tickets to his own gig.
احمق فراموش کرد بلیطها را به کنسرت خودش بیاورد.
02
احمق, کله خر
a contemptible or unpleasant person
Dialect
British
توهینآمیز
عامیانه
رکیک
مثالها
The knobhead plays loud music at 3 a.m.
احمق ساعت 3 صبح موسیقی بلند پخش میکند.
03
حشفه, سر آلت تناسلی
the head of the penis
Dialect
British
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
knobheads
مثالها
The tight foreskin made his knobhead sensitive during sex.
پوست تنگ آلت تناسلی، سر آلت او را در حین رابطه جنسی حساس کرد.
درخت واژگانی
knobhead
knob
head



























