جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Knobhead
01
احمق, نادان
a fool
Dialect
British
Slang
Vulgar
مثالها
He 's a proper knobhead for believing that obvious scam.
او یک احمق واقعی است که به آن کلاهبرداری آشکار باور دارد.
02
احمق, کله خر
a contemptible or unpleasant person
Dialect
British
Offensive
Slang
Vulgar
مثالها
He 's a smug knobhead who looks down on everyone.
او یک احمق مغرور است که به همه از بالا نگاه میکند.
03
حشفه, سر آلت تناسلی
the head of the penis
Dialect
British
Slang
Vulgar
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
knobheads
مثالها
He rubbed lotion on his irritated knobhead after shaving.
او بعد از اصلاح، لوسیون را روی سر آلت تناسلی تحریک شدهاش مالید.
درخت واژگانی
knobhead
knob
head



























