جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
screwed
01
گند زده, در مشکل
in serious trouble or a difficult situation
Dialect
American
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most screwed
شکل تفضیلی
more screwed
درجهپذیر
حوزه
situation, difficulty, trouble
مثالها
If we miss this deadline, we're screwed.
اگر این مهلت را از دست بدهیم، به دردسر افتادهایم.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
screwed
screw



























