جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fucked
01
کاملاً خراب شده, به کلی نابود شده
completely ruined or damaged
Dialect
American
عامیانه
رکیک
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most fucked
شکل تفضیلی
more fucked
درجهپذیر
مثالها
The engine is completely fucked after that crash.
موتور پس از آن تصادف کاملاً خراب شده است.
02
گند خورده, در دردسر
in serious trouble or a hopeless situation
Dialect
American
عامیانه
رکیک
مثالها
If the boss finds out we lost the client, we're fucked.
اگر رئیس بفهمد که مشتری را از دست دادهایم، کارمان تمام است.
03
مست کامل, مستی
extremely drunk
Dialect
American
عامیانه
رکیک
مثالها
He got totally fucked on whiskey and couldn't even stand.
او کاملاً با ویسکی مست شده بود و حتی نمیتوانست بایستد.
04
ناراحت, آماده
bothered or willing to do something
Dialect
American
عامیانه
رکیک
مثالها
He's too lazy – he's not fucked to clean his own mess.
او خیلی تنبل است – او زحمت نمیکشد که آشفتگی خود را تمیز کند.
درخت واژگانی
underfucked
unfucked
fucked
fuck



























