جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Dingleberry
01
یک فرد نالایق, یک احمق
a foolish or inept person who lacks competence
Dialect
American
عامیانه
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
singular
not gender specific
شکل جمع
dingleberries
مثالها
The boss hired a total dingleberry who couldn't even operate the coffee machine.
رئیس یک دینگلبری کامل را استخدام کرد که حتی نمیتوانست دستگاه قهوهساز را کار بدهد.
02
آدم پست, بیارزش
a despicable or worthless individual
Dialect
American
توهینآمیز
عامیانه
مثالها
That dingleberry cut in line and then complained about the wait.
آن dingleberry در صف برید و سپس از انتظار شکایت کرد.
03
تکه مدفوع خشک, مدفوع چسبیده
dried bits of feces clinging to buttocks hair
Dialect
American
عامیانه
رکیک
مثالها
He felt embarrassed after discovering a dingleberry while showering.
او پس از کشف یک تکه مدفوع خشک در حین دوش گرفتن احساس شرمندگی کرد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
dingleberry
dingle
berry



























